این فراورده انحرافی توسط میرزا زین العابدین شیروانی مست علیشاه ساخته شد.ونیت قربه الی الله درعبادات عملا به قربه الا الله مبدل شد.
وی در دستورش مینویسد:دراین حال بایدکه سالک درمجامع واحوال وافعال واقوال ازمراقبت صورت مرشدغافل نشود.درهنگامذکرو ورد وطاعت وخدمت؛ازوجه شیخ خودزایل نگردد.(ریاض السیاحه ص371)
وملاسلطان گنابادی برای تئوریزه کردن این انحراف درسعادتنامه صفحه 10-12میگوید:اگرصورت مرشدضاهری راخیال درنظر نداشته باشدصورت هواهای نفسانی که بت تراشی نفسند هیچوقت از نظر اونرود
ملا علی گنابادی درصالحیه چاپ دوم ص334 حقیقت598 می گوید:مقلد ناچار است که دروقت عمل مطاع(مرشد)رادرنظرآورد
ودر همین راستا میر قطب الدین عنقا قطب اویسیه میگوید:توجه دل به صورت بشری مرادموجب تجمع فکروسبب جلوگیری ازغفلت وزیان وتفرقه است(عنقای قاف غناص611
ودرجای دیگرمیگوید:توجه به صورت پیررا بعضی ازصوفیه برای حضور قلب حتی ازنمازلازمتر دانسته.....(همان مدرک ص649
نکته:درجواب وبلاگ صلح کل که گفته بودند بنده درمورد مقامات العرفا دروغ نوشته ام لازم به ذکر است.آدرس مطلب دران کتاب موجود است.بنده هم نگفته ام این کتاب نوشته ملاسلطان است بلکه ازآن کتاب نقل قول کرده ام.حال اگر راست میگویید پاسخ موارد مستند بالا را بدهید واگر تکذیب نمایید برای روشن شدن ذهن خوانندگان ونشان دادن اهداف شما عین صفحه کتاب را اسکن نموده ودر اینجا میگذارم.
نوشته شده توسط صابر قدسی در پنجشنبه سی و یکم فروردین 1385 ساعت 13:22 | لینک ثابت | آرشیو نظرات
چرا اینهمه بدزبانی؟
امروزکه نگاهی به نظرات وبلاگ انداختم کلی متاسف شدم.سراسر اهانت وبی ادبی.ازهر۲ طرف.
چرا؟.بارها گفته ام اگر نقدی یانظری داریدبنویسید.بنده درصورتی که نیاز باشد درمتن وبلاگ میآورم وجواب میدهم.برخی ازصوفیان اهانت میکنند تا من مجبورشوم درنوع کارم تجدید نظر کنم یا نظراتم راببندم.
اماروی سخنم بابرادران وخواهرانی است که برای روشن شدن حقایق اینجا می آیند ونظر میدهند.اگرهدفتان خدایی است کار خدایی اهانت وبی ادبی ندارد.هرچند به شما هم اهانت بشود.
اگر قرار باشد کسی متنبه شود بافحش نمی شود.
از این به بعد کامنتهایی را که آدرس وب یا ایمیل ندارند حذف مینمایم.تا کسی سوء استفاده نکند.مثل این جناب صوفی که وقتی آی پی نظرات را میدیدم با چند نام نظر داده بود.
نوشته شده توسط صابر قدسی در پنجشنبه سی و یکم فروردین 1385 ساعت 12:36 | لینک ثابت | آرشیو نظرات
چه کسانی مفاخر ما هستند؟
یکی ازنقاظ ضعف ما شیعیان اینست که اجازه داده ایم برایمان مفاخر بتراشند وکسانی الگوی ماوفرزندانمان معرفی شوند که برخی ازآنها نه تنها مسلم نیستند بلکه ازدشمنان اسلام وقرانند.
مثلا همین آقایان صوفی درطول تاریخ هرجا یک صوفی یافتند برایش معجزه ها ساختند ودر وصفش داستانها نوشتند تاجاییکه امروزه دراکثر کتابهای تاریخی ما این موارد به چشم میخورد.مثلا وقتی به اسم عطار نیشابوری میرسند میگویند عارف وزاهد قرن هفتم.وبرایش مراتبی ساخته واشعاری پرداخته اند که هفت شهر عشق را عطار رفت.
اما یک سوال.هفت شهر عشق کجاست.مگر جز اینست که اگر کسی بخواهد باب معرفت الله برویش باز شود وسیر الی الله کند باید در مدینه العلم نبی شاگردی کند وباب آن یعنی علی رادرک کند.مگر میشود عطار سنی ؟عارف باشد اما حاظر نشود به امامت علی بعنوان اول امام تن دهد واینهمه ازخلفا دم نزند
آنقدر که عطار ازآن زن کذایی رابعه عدویه نوشته وبرایش کرامت تراشیده از اهل بیت مینوشت باز هم غصه نبود.
من اینها رانفی نمی کنم.مولوی.عطار.شبستری.....اینها به عنوان یک شاعر درادبیات ما جایگاه خود را دارند اما دراینکه اینها اولیاءالله هستند جای بحث زیادی است.
هرکس باید درجایگاه خود معرفی شود.این آقایان صوفی وقتی به اسم مو لوی میرسند میگویند حضرت مولانا... اما وقتی به امام رضا علیه السلام میرسند فقط مینویسند امام رضا بدون هیچ لقبی.
آقای دکتر تابنده قطب گنابادیه اگر آنقدر که مجلس مثنوی خوانی گذاشت مجلس نهج البلاغه میگذاشت ما ناراحت نبودیم.
سری به کتابهای اقطاب صوفیه بزنید.ببینید چقدر درمباحثشان شاهد مثال ازسخنان اهل بیت آورده اند؟ وچقدر از سنی مذهبانی چون جنید.و....
عطار شاعریست صوفی.شعر خوب میگوید.همین.اما عارف نیست.بله ممکن است زهد درمرامش بوده باشد که این طریق زهاد اهل تسنن بوده است.
اما چون ما همیشه کنار نشسته ایم عرفاء ما گمنام مانده اند.چه کسی به مرحوم مقدس اردبیلی میرسد.ملا حسینقلی همدانی کجا واینها کجا.
و........وظیفه ما روشن کردن ماهیت این عارفان دروغینی چون جنید وعطار وطرح عرفاء حقیقی همچون مرحوم قاضی ومیرزا جواد ملکی تبریزی است
یا علی مدد.
نوشته شده توسط صابر قدسی در چهارشنبه سی ام فروردین 1385 ساعت 11:49 | لینک ثابت | آرشیو نظرات
چی میکنه این وبلاگ صلح کل؟
این وبلاگ صلح کل به اصطلاح خودش آمده تا پاسخ به وبلاگ بنده بدهد.از جوابهای ایشان که بگذریم شگردی دارد که جالب است وآن اینکه فقط از نقدهای بنده مقدار کم.انهم مطالبی که برایش راحت تراست راانتخاب نموده است.
مثلا ایشان درنقد من به تفکرات ملاسلطان گنابادی که به جزکتاب مقامات العرفا بقیه ازآثار خودشان نوشته بودم مطلبی را ازهمان کتاب آورده وکلی تلاش کرده تا اثبات کند این کتاب مربوط به این فرقه نیست.برادر گرامی شما هم گشتی ازبین پیامبران حضرت جرجیس را انتخاب کردی.اگر راست میگویی باقی مطالب راجواب بده.بگو مثلا درقران که نوشته شده فان لله خمسه وللرسول ولذی القربی:سوره انفال آیه۴۱ این جناب ملا سلطان چطور به جای خمس که جزء فروع دین است می آید وعشریه درست میکند.بعد هم در کتاب نابغه علم و عرفان چاپ تابان ۱۳۳۳صفحه ۲۰۴ میگوید:یک عشر از ارباح مکاسب و زراعات داده شود مغنی زکوه زکوی و از خمس خواهد بود
برادر گرامی نویسنده وبلاگ صلح کل.اینجانب خدا راشاکرم که توانسته ام درراه نشر معارف حقه اهل بیت مطالبی بنویسم که همچون شما ودوستانتان تمام هم وغم خود را درپاسخ گویی به بنده صرف کنید.چقدر جوانانی که درجستجوی معارف حقه شریعت جعفری هستند ودر این وبلاگ باتفکرات شما واقطابتان آشنا میشوند.بدانید که منطق ما ازشما قوی تراست چون پشتوانه آن کتاب الله وتفکرات اهل بیت است.
اما پشتوانه تفکرات شما شطحیات امثال جنید هاوبایزیدهاوصوفیانی است که اهل بیت نه تنها با آنان مخالف بودند بلکه مخالفت باتصوف را وظیفه شیعیان دانسته اند
نوشته شده توسط صابر قدسی در سه شنبه بیست و نهم فروردین 1385 ساعت 18:49 | لینک ثابت | آرشیو نظرات
بازگشت به راه خدا
این ماجرا مربوط به جوانی است که مثل صدها یاهزاران جوان دیگردرکوره راه زندگی سر ازناکجا آبادی درآوردند که هرچند بعدها توبه کردند اما یقینا تاثیر روانی آن تاآخر عمر آزارشان میدهد.این ماجرا دروبلاگ اصحاب کهف نوشته شده وایمیل نویسنده هم موجود است:
بخوانید:من در سال 81 خدمت آقاي حائري درويش شدم آقاي حائري در اتاق تشرف به من گفتند:در مسجد نماز نخوانيد زيرا ممکن است عقايدتان سست شود! ما اين مطلب را به کساني که در فقر پيشرفته تر هستند نيز مي گوييم
آقاي مجذوبعليشاه اخيرا در صحبتهاي شان گفتند:از آنجا که(يد الله مع الجماعه)بنابراين بايد در يک جمع اتحاد حفظ شود حتي اگر کسي يا کساني در آن جمع اشتباهي انجام دهند که عاقبت جهنم داشته باشد همه بايد همراهي کنند حتي اگر آن اشتباه همه افراد جمع را به جهنم بيندازد!
آقاي حائري به من گفتند:فقط اين ذکر خاص را بگوييد با کسي هم بحث نکنيد! تبليغ هم نکنيد!
چرا فقط آن ذکر خاص؟!
چرا اگر کسي کار اشتباهي انجام داد بايد اتحادي که به جهنم رفتن مي انجامد حفظ شود؟!
چرا بحث نکنيم؟اگر راهمان حق است چرا تبليغ نکنيم؟ انجام بحث منطقي که به نتيجه برسد چه اشکالي دارد؟
.....راستي نگفتم که از اين راه در آمده ام(حال شما که با خرسندي ولي تعجب اهل بحث هستيد بياييم ببينيم چه کسي اشتباه کرده(وبدانيم هر چقدر هم جلو برويم کسي نيستيم)يا بنده شما را هدايت مي کنم يا شما مرا به راه راست ميکشانيد.البته نميدانم شما چقدر اهل منطق ميباشيد وآيا هدايت شدن را فقط به عهده خدا و به جبر مي سپاريد يا نه؟و مي گوييد ان شاءالله حضرت آقا(مجذوبعليشاه)خودش هدايت مي کند! خودش دستش را گرفته و خودش هم او را رها نمي کند! يا نوري است که در دلش تابيده و از بين نمي رود.(قول دراويش وحتي خود حضرت آقا)
آقاي حائري به من گفتند:حضرت آقا نائب امام زمان(عج)مي باشندآيا از نائب امام زمان(عج)چنين مطلبي گفته ميشود؟(در مورد اتحاد تا جهنم)
چرا در مجالس افرادي که اين قدر دم از حضرت علي(ع)ميزنند تا به حال(حداقل چند سالي که من درويش بودم)کتاب نهج البلاغه خوانده نشده است؟!
......اگر قرآن مي خوانيد به من بگوييد در قرآن نوشته "خمسه"يا"عشره"چرا دراويش گنابادي"عشريه"مي دهند؟!/نه اين است که يهوديان عشريه مي دادند/آيا دراويش گنابادي زکات مي دهند؟از فقيري که طلا فروش بود نپرسيدم! چون به امر آقاي حائري به امر به معروف ونهي از منکر اهميتي نمي دادم.چون او ميگفت:سعي کنيد با ذکرتان اين کار را انجام بدهيد اگر زباني بگوييد تمرکز ذکرتان بر هم ميخورد.از حضرت آقا کمک بخواهيد...توسل بجوييد...(در مورد هدايت آن شخص موردا)خدا شاهد است من که نيتم خالص است چرا آن موقع با توسل به او(مجذوبعليشاه)حتي يک بار هم به ياد خدا و امام زمان(عج) نيفتادم!چرابراي اينکه مبادا شرک بشود نمي گفتند ازخدابخواهيد؟آيا غير از ائمه معصوم(ع)واسطه ديگري براي شفاعت وجود دارد؟چرا من بايد امام زمان(عج)را رها کنم و از مجذوبعليشاه شفاعت بخواهم؟
چرا حضرت آقا در پاسخ فقيري که پرسيد علماي دين و مراجع مسلمين مي گويند(صوفيگري حرام است)بدون احترام گفت فلان آخوندي که رساله دارد(آن هم چه رساله اي..رساله اي که تکراري است و مي گويد استنباط کرده ام علم حديث و غيره خواندم و..)و مي گويد درويشي حرام است..ما گفتيم از اين آخوند تقليد کنيد!؟شما فقط درباره طريقه خواندن نماز و...از انها پيروي کنيد!ما مي گوييم طريقت.شريعت.آخوند از شريعت سر در مي آورد!آنها تا خودشان درويش نشوند نمي فهمند طريقت چيست!ما گفتيم بياييد درويش بشويد يا خودتان آمديد؟ ما شما را آورديم در اين راه يا خدا شما را هدايت کرد؟ بايد به جاي اين ظاهرپرستي ها همگي خدا را شاکر باشيم که هدايت شده ايم!!!
آيا پاسخ دادن به يک سوال ساده اين قدر حضرت آقا را عصباني ميکند؟(در آن حالت چهره او خيلي غضبناک بود)
آيا ائمه عليهم السلام اين طور بودند؟؟؟
.....چرا حضرت آقا در کتابي که به قول خودش در سفر مکه خريده بود حديث ها را اول به عربي مي خواند ولي بعد از قول خودش و اطلاعاتي که داشت از هر دري از خاطره گرفته تا شعر و قصه و...تفسير مي کرد(تفسير کلام معصوم با شعر حافظ و سعدي!؟)آيا فقرا در آن فرصتي که بود نبايد معني را درک مي کردند البته حضرت آقا گفت که هر که مي خواهد اين کتاب را بخرد اما آيا اين،نخواندن معني حديث را توجيه مي کند؟آن هم در جمعي که بعيد مي دانم کسي عربي را در حد فهم کامل متوجه مي شد اين را هم بگويم اشاره کرده بود که اين کتاب همه اش به زبان عربي مي باشد و من در حد فهم خودم بيان مي کنم. اين را هم گفت(البته ما عربي کمي مي فهميم)...
اگر بزرگان اين فرقه همه سلسله ها يا فرقه ها را به يک سو منتهي مي دانند چرا وقتي خواهرم همراه دختر عمه ام به اصرار پدرم به منزل حائري به قصد تشرف مي رفتند حائري بعد از اينکه فهميد منزل دختر عمه ام رودهن است گفت مواظب فلان فرقه آن جا باشيد که مبادا بعد از تشرف منحرف بشويد!
چرا به سر در حسينيه قبلا(به گفته خاله ام که او هم از اين راه در آمده)خانقاه نوشته شده بود و بعدها به حسينيه تغيير نام يافت؟البته بدون تغيير محتوا!
چرا خواندن نماز شب ونافله بدون اجازه قطب و...براي فقير ممنوع مي باشد؟چرا در مجلسي که سحر جمعه مي رفتيم اگر فقيري مي خواست نماز بخواند جلوي او را مي گرفتند؟دو رکعت نماز قضا به بزم مثنوي خواني مجذوبعليشاه چه ضرري مي زند؟
البته اگر به اجازه قلبي مي باشد در همه موارد فوق اجازه قلبي گرفته ام روزه گرفتم آن هم روزه طولاني حدود 5 ماه شايد بيشتر!..خواندن نماز شب از ساعت دو نيمه شب!فکر مي کنم شما بااين حرف که گفته اند(درويش دزد دل است)آشنايي داشته باشيد!شنيدن حرف هاي دلي از همين مورد است!ديدن نور!ديدن چهره هاي نوراني!عشق وافر به درويشي وعشق به انجام اوراد واذکار داده شده!و البته اوهامات وبد گماني و الهاماتي که با منطق فقهي عرفي اجتماعي مطابقت نداشت بوجود آمد....
و خلاصه من همان کسي هستم که آقاي امير در نوشته(حماقت رو به جهنم)از من ياد کرده اند...به نام(ر.ع.ن)...پرونده روانپزشکي من هم نزد دکتر بولهري موجود است اگر در اين مورد شک داريد ويا اگر در اينکه من اصلا درويش شده بودم يا نه شک داريد در حسينيه امير سليماني افراد زيادي هستند که مرا مي شناسند.....البته من وقتي درويش بودم چنين مطالبي را نمي خواندم براي اينکه مبادا سست شوم ولي در نهايت اين تعصبرا بي جهت ديدم
به اميد هدايت...ان شاء الله.
rzanq@yahoo.com
نوشته شده توسط صابر قدسی در سه شنبه بیست و نهم فروردین 1385 ساعت 15:17 | لینک ثابت | آرشیو نظرات
توابین
این آقایی که اسم حقیر فقیر برای خودش گذاشته نظرات جالبی دراین وبلاگ میدهد.یکی از نظرهای آخر ایشان سراسر مرحمت ولطف به اینجانب است.با توجه به اینکه هرچیزی که مینویسم یا عکسش را یاآدرس آنرا میدهم ببینید ایشان چه سخنانی دارند:
'
آنچه در مورد جنابعالی عیان است ... دروغپردازیها و ریاکاریهاست ... تو بر مرکبی که سواری سوار بمان و رجز هم تا میتوانی بخوان ... یقین هم بدان خیل مشتاقان حق و حقیقت با تو یا بدون تو و با گفته هایت یا بدون گفته هایت و اساتید و راهنمایانت ، به راه خود میروند و دور و دورتر میشوند ... مطمئن باش آنکه در این میان بازنده خواهد بود یکی مثل تو است ...قضاوت نمیکنم.کسانی که با این وبلاگ آشنایی دارند تا کنون روش من را دیده اند.بدون مدرک سعی میکنم چیزی ننویسم.اما کو گوش شنوا؟از کتب خودشان که مطلب مینویسم چون جواب ندارند یا فحش میدهند یا میگویند مولایمان به ما اجازه بحث نداده است.از سایر علما وبزرگان دین که مطلب میآورم میگویند آنها مخالف تصوف هستند ونسبت بی سوادی به آنها میدهند.
اینکه حضرت ایشان فرموده اند صوفیه به حرف بنده گوش نمیکنند قیاس به نفس است.از آغاز کاروبلاگ کسانی بودند که باروشنگری راهی را که تازه شروع کرده بودند نرفتند وآگاه شدند.وکسانی دیگر هم اکنون یا ازطریق ایمیل یا تلفن درارتباطند.مطمئن باشید روشنگری کار صوفیه را خواهد ساخت.
نوشته شده توسط صابر قدسی در سه شنبه بیست و نهم فروردین 1385 ساعت 12:10 | لینک ثابت | آرشیو نظرات
بر عکس کردن قضایا
این که بنده همیشه میگویم یکی از کارهای صوفیه برعکس کردن قضایا ونظرات است آقایان ناراحت میشوند.اما نمونه آنرا امروز مینویسم.اینها در حدود ۱۹ نظر برای بنده نوشته اند که علامه مجلسی ازحامیان جدی تصوف بوده وخود ایشان نیز صوفی بوده است.اما برای مشخص کردن این قضیه امروز از ایشان متنی مینویسم که جالب است.طبق معمول سند هم دارد:
علامه مجلسی میفرماید:جمعی از شیعیان بیچاره را گمان اینست که ایشان از اهل حقند.وبهترین عالمیانند.به نادانی سخن ایشان را میخوانند وکافر میشوند.وگمان ایشان اینکه هرکه صوفی است البته مذهب اوحق است.وانچه گفته است ازجانب خداگفته است.نمیدانند که چون کفر وباطل عالم رافراگرفته بود واهل حق همیشه منکوب ومخذول بودند واهل هر صنفی اکثر ایشان تابع باطل بوده واز فرق اهل سنت بودند.پاره ای ازایشان درلباس تصوف بودند وپاره ای درلباس علماء..
همچنین صوفیه اکثر ایشان سنی واشعری مذهب بوده وهمان اعتقادات جبر وحلول وتجسم وامثال آن ازعقاید فاسد را درکتب واشعار خود ذکر کرده اند.چنانچه کلینی به سند معتبر روایت کرده است که حضرت باقر علیه السلام ابوحنیفه وسفیان ثوری را راهزنان دین خوانده است.(عین الحیوه ص۵۲
نوشته شده توسط صابر قدسی در سه شنبه بیست و نهم فروردین 1385 ساعت 8:58 | لینک ثابت | آرشیو نظرات
ملی مذهبی ها-کروبی-قطب گنابادیها
خیلی جالب است.تصویری دیدم بسیار جالب.تصویری ازبرنامه یادمان سحابی ملی مذهبی خائن که علاوه برکروبی قطب گنابادیها نیز نشسته است.نمیدانم چرا هرجا برنامه ای مخالف یاشبهه ناک است اینها حضوردارند.اماهیچ گاه دربرنامه هایی که مربوط به نظام است پیدایشان نمیشود.چرایکبار درسالگرد ارتحال امام راحل یا نمازجمعه نمیآیند.وهزاران سئوال دیگر.
برچسب:
نویسنده: مهتاب حسینیپور